مغزم الاغ کوچکیست
مغزم گنجشک کوچکیست
مغزم شیطان کوچکیست
مغرم پری ناز کوچکیست
مغزم تکه تریاک سوخته ی کوچکیست
مغزم شتر کوچکیست
مغزم شکلات کوچکیست
مغزم ابر صورتی کوچکیست
مغزم که گربه ی خیس کوچکیست مرا به دیوارهایش پرت می کند به سنجاق های گیر کرده به لبه ها و بازی گریزان نخ های شکافته راههای نخفتن را دوره می کنم سه راه خاکی آبی بادی اگر اتاقی به من می دادی و سکوت پاره ای و چیزهای خوشایند تنها اگر قرار نبود بالا بیاورم و یا معده ام پرو خالی نمی شد گاهی، نمیشود نمیشود که نمیشود گاهی، به تو که ایمان ندارم که ندارم که ندارم به دستهایم نیز به سرخودی موهایم نیز به کتابها و صندلی های راحت به گودال خالی گرمی که نشسته بودیم و جاده و دودهای چرخان اجاق را روشن کن پاییز را در زیر زمین خانه معلول کن چپق صلح را علت بگذار روی فرش گرمی بنشینم که بالاتر نمی رود سکوتم را آتش کن خانه می خواهم خانه ای بی جدال امنیت بی پنجره و پرچین و پرده های ضخیم سرما را مثل ژاکتی دست بافت بر تنم کن
نلرز از خاطرات کم و بیشم
از اتفاق پیچیده ای که خود را لغت به لغت می شکند
از شعر عاشقانه ای که قرار نبود
بی قرار نبود
تنها گوشه ای منتظر بمان
چله را من می شکنم...
جرأت ؟!!
ok
تمام دلتنگی ات بوی سگ میدهد.
بعد از چهار سال هنوز میگه: کفترم بر میگرده کفترم جلده برمی گرده
جلد اینجاست جلد منه حتماْ برمیگرده.
گفتم: رفته بچه ها کف رفتن بردنش منتظر نباش دیوونه برنمی گرده
اصن از کجا معلوم هنو زنده باشه.
میگه: کفترا که بی خدافظی نمیمیرن خره برمیگرده.
سلام نازنین تر از صبح ندمیده
سیم ها عاجر از اسرار سرسختیت ، پیام نیمه
میخوانی لاجرم در گوشه ای از سر دلتنگی، عاقبت
غرض، حکم روا ...
ماهی بیرون از آب، ماهی در مرداب، ماه در دورها
مروارید اگر غلتید از سر عقده، محل اعتنا نیست
خاکت میکشد
تشنه ی دوباره ها
مادر یونس سرد شد
ابراهیم خلاص از ترس
عشیره صحرایی در پناه
و بالغ و نا بالغ آسوده
بیا نوازش کن برو
آهو گفت اهلی شدن یعنی چی؟
گرگ گفت اهلی شدن یعنی اینکه من به تو و تو به من نیاز داریم
آهو گفت لطفا منو اهلی کنید.
با من
شرط بست
که هیچ وقت یک مرد گنده گریه نمی کند
اسلحه را در دهان مرد گنده گذاشت
و
ماشه را کمی به سمت داخل فشار داد
مردک خودش را خیس کرد
اما
گریه نکرد
و من شرط را باختم.
برعکس مرده که خشک میشود اسفالت سفت میشود جنازه های پشت در بو گرفته بودند سگ ها از بوی خون هار شده بودند تا صبح به نوبت به سگ ها سنگ میزدیم بیشر از همه از جنین سقط شده ای ترسیدم که ناقص الخلقه بود که صورت به هم پیچیده اش انگار پرس شده بود ...
دل کندم
همچون علفی از خاک
آن هنگام
که گوسفندی ناخلف
چریده باشدش
و این ابتدای بودن شد ...
با هم تنها دوتا دوتا تنها رفتیم تا ته نادانی تو که یکبار مردی مثل سرباز با سر باز من روی چینه تو زیر چینِ درخت پچ پچ گنگ دوباره آمدی که ارواح خبیثه اش را به آتش بکشی تو که نبودی کوکت نا کوک شده هم بازی هم درسی کیش شو پرت شو شاه هم حلال کند بندت به بند وزیر میماند فیل ها له ات میکنند نازنین بر باد بوده رخش را سوار شو دور شو سر باز شو.
وقتی مینویسم یخ میکنم
وقتی میخوانم یخ میکنم
کم کم کابوس میشود
دوباره که میخوانم تب میکنم
به ترس های دور کوچ میکنم...
تمام خانه را که بگردی دیگر سوزنی در کار نیست گوش کن به قهقهه ی گوسفندان با چشمان ساکت، فقط گوش کن ، نپرس !
و چه کسی این تقدیر را میدانست...
مردی که موهایش را کوتاه کرده بود و به تماشای آتش مزرعه ی خودش نشسته بود ، دیگر دلیلی نداشت که از هجوم ملخ ها بترسد. دمپایی هایش را دستش ، شلوارش را سرش ، کنار آتش خوابش برده بود. وقتی بیدار شد ملخ ها برایش نان آورده بودند و موهایش هنوز بلند بود.
مراقب طوفان باش
نوح نیستی که بدانی چه کنی
کم کم خدایم میکنی ناخدا ...
یک مرد بود که اول آب یخ میفروخت و یکی دستش را گرفت و او را به انار فروشی برد او خیلی پولدار شد و یک آب اناری توی بازار باز کرد و او چند شعبه ی آب اناری دیگر هم در بازار باز کرد او یک بنز صدمیلیونی خرید و او در یک خیابان رسید که تویش یک مرد بلال میفروخت او چند بلال از او گرفت و نذری داد و آخر پول بلالی را کم پرداخت و گفت اگر از من زیاد پول بگیری زنگ میزنم تا شهرداری بازار بلال هایت را ببرد نقطه بلالی وقتی پولدار شد خیلی آدم بد و وحشی شد نقطه
مست اگر شرابش از هفت خط مستی نگذرد الکنی بیش نیست
قمار، نشانه ی قدرت
نشانه ی قدرت، قمار
قمار ، قدرت
قمار ، نشانه
نشانه ، قدرت
نشانه ، قمار
قمار
قدرت
دوسشون دارم اما ... فعلا به اندازه ی یک وجبِ خودم کافیه.
تا بینیم بعدا به چه روزی میافتم.منصفانست.
.اویسی عزیز تبریک.
داد
شیون
غصه
گریه
مادر
مینو
