تبليغاتX
راز گندم

razegandom

الهه خانوم

razegandom

http://razegandom.blogfa.com

راز گندم

راز گندم

راز گندم

از 15 خرداد سال 1363 من الهه شدم .قبلش....
لوس و ننر، رفیق باز ، شلوغ شلخته ، گاهی اوقات کمی، فقط کمی شرور و خبیث .
.
.
.
من خاک نشین نمیشوم
سبزم کن
پابند زمین نمیشوم سبزم کن

شاید خدا دوباره به گردن بگیردم

راز گندم

 

مغزم الاغ کوچکیست

مغزم گنجشک کوچکیست

مغزم شیطان کوچکیست

مغرم پری ناز کوچکیست

مغزم تکه تریاک سوخته ی کوچکیست

مغزم شتر کوچکیست

مغزم شکلات کوچکیست

مغزم ابر صورتی کوچکیست

مغزم که گربه ی خیس کوچکیست مرا به دیوارهایش پرت می کند به سنجاق های گیر کرده به لبه ها و بازی گریزان نخ های شکافته راههای نخفتن را دوره می کنم سه راه خاکی آبی بادی اگر اتاقی به من می دادی و سکوت پاره ای و چیزهای خوشایند تنها اگر قرار نبود بالا بیاورم و یا معده ام پرو خالی نمی شد گاهی، نمیشود نمیشود که نمیشود گاهی، به تو که ایمان ندارم که ندارم که ندارم به دستهایم نیز به سرخودی موهایم نیز به کتابها و صندلی های راحت به گودال خالی گرمی که نشسته بودیم و جاده و دودهای چرخان اجاق را روشن کن پاییز را در زیر زمین خانه معلول کن چپق صلح را علت بگذار روی فرش گرمی بنشینم که بالاتر نمی رود سکوتم را آتش کن خانه می خواهم  خانه ای بی جدال امنیت بی پنجره و پرچین و پرده های ضخیم سرما را مثل ژاکتی دست بافت بر تنم کن

نلرز از خاطرات کم و بیشم 

از اتفاق پیچیده ای که خود را لغت به لغت می شکند 

از شعر عاشقانه ای که قرار نبود 

بی قرار نبود

تنها گوشه ای منتظر بمان

چله را من می شکنم...

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت توسط الهه خانوم |

 

جرأت ؟!!

ok

تمام دلتنگی ات بوی سگ میدهد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعت توسط الهه خانوم |

بعد از چهار سال هنوز میگه: کفترم بر میگرده کفترم جلده برمی گرده

جلد اینجاست جلد منه حتماْ برمیگرده.

گفتم: رفته بچه ها کف رفتن بردنش منتظر نباش دیوونه برنمی گرده

 اصن از کجا معلوم هنو زنده باشه.

میگه: کفترا که بی خدافظی نمیمیرن خره برمیگرده.

+ نوشته شده در جمعه 17 مهر1388ساعت توسط الهه خانوم |

سلام نازنین تر از صبح ندمیده

سیم ها عاجر از اسرار سرسختیت ، پیام نیمه

میخوانی لاجرم در گوشه ای از سر دلتنگی، عاقبت

غرض، حکم روا ...

ماهی بیرون از آب، ماهی در مرداب، ماه در دورها

مروارید اگر غلتید از سر عقده، محل اعتنا نیست

خاکت میکشد

تشنه ی دوباره ها

مادر یونس سرد شد

ابراهیم خلاص از ترس

عشیره صحرایی در پناه

و بالغ و نا بالغ آسوده

بیا   نوازش کن   برو

 

+ نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388ساعت توسط الهه خانوم |

آهو گفت اهلی شدن یعنی چی؟

گرگ گفت اهلی شدن یعنی اینکه من به تو و تو به من نیاز داریم

آهو گفت لطفا منو اهلی کنید.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت توسط الهه خانوم |

 

با من

شرط بست

که هیچ وقت یک مرد گنده گریه نمی کند

اسلحه را در دهان مرد گنده گذاشت

و

ماشه را کمی به سمت داخل فشار داد

مردک خودش را خیس کرد

اما

گریه نکرد

و من شرط را باختم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه 16 تیر1388ساعت توسط الهه خانوم |

 

برعکس مرده که خشک میشود اسفالت سفت میشود جنازه های پشت در بو گرفته بودند سگ ها از بوی خون  هار شده بودند تا صبح به نوبت به سگ ها سنگ میزدیم بیشر از همه از جنین سقط شده ای ترسیدم که ناقص الخلقه بود که صورت به هم پیچیده اش انگار پرس شده بود ...

+ نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388ساعت توسط الهه خانوم |

 

دل کندم

همچون علفی از خاک

آن هنگام

که گوسفندی ناخلف

چریده باشدش

و این ابتدای بودن شد ...

+ نوشته شده در جمعه 15 خرداد1388ساعت توسط الهه خانوم |

 

با هم تنها دوتا دوتا تنها رفتیم تا ته نادانی تو که یکبار مردی مثل سرباز با سر باز من روی چینه تو زیر چینِ درخت پچ پچ گنگ دوباره آمدی که ارواح خبیثه اش را به آتش بکشی تو که نبودی کوکت نا کوک شده هم بازی هم درسی کیش شو پرت شو شاه هم حلال کند بندت به بند وزیر میماند فیل ها له ات میکنند نازنین بر باد بوده رخش را سوار شو دور شو سر باز شو.  

 

 

+ نوشته شده در شنبه 2 خرداد1388ساعت توسط الهه خانوم |

 

وقتی مینویسم یخ میکنم

وقتی میخوانم یخ میکنم

کم کم کابوس میشود

دوباره که میخوانم تب میکنم

 

+ نوشته شده در شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت توسط الهه خانوم |
 

به ترس های دور کوچ میکنم...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت توسط الهه خانوم |

 

تمام خانه را که بگردی دیگر سوزنی در کار نیست گوش کن به  قهقهه ی گوسفندان با چشمان ساکت، فقط گوش کن ، نپرس !

 

+ نوشته شده در دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت توسط الهه خانوم |
 

و چه کسی این تقدیر را میدانست...

 

+ نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت توسط الهه خانوم |

مردی که موهایش را کوتاه کرده بود و به تماشای آتش مزرعه ی خودش نشسته بود ، دیگر دلیلی نداشت که از هجوم ملخ ها بترسد. دمپایی هایش را دستش ، شلوارش را سرش ، کنار آتش خوابش برده بود. وقتی بیدار شد ملخ ها برایش نان آورده بودند و موهایش هنوز بلند بود. 

+ نوشته شده در یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت توسط الهه خانوم |

 

مراقب طوفان باش

نوح نیستی که بدانی چه کنی

کم کم خدایم میکنی ناخدا ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت توسط الهه خانوم |

 

یک مرد بود که اول آب یخ میفروخت و یکی دستش را گرفت و او را به انار فروشی برد او خیلی پولدار شد و یک آب اناری توی بازار باز کرد و او چند شعبه ی آب اناری دیگر هم در بازار باز کرد او یک بنز صدمیلیونی خرید و او در یک خیابان رسید که تویش یک مرد بلال میفروخت او چند بلال از او گرفت و نذری داد و آخر پول بلالی را کم پرداخت و گفت اگر از من زیاد پول بگیری زنگ میزنم تا شهرداری بازار بلال هایت را ببرد نقطه بلالی وقتی پولدار شد خیلی آدم بد و وحشی شد نقطه

+ نوشته شده در یکشنبه 30 فروردین1388ساعت توسط الهه خانوم |

 

مست اگر شرابش از هفت خط مستی نگذرد الکنی بیش نیست

 

+ نوشته شده در جمعه 28 فروردین1388ساعت توسط الهه خانوم |

 

قمار، نشانه ی قدرت

نشانه ی قدرت، قمار

قمار ، قدرت

قمار ، نشانه

نشانه ، قدرت

نشانه ، قمار

قمار

قدرت

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388ساعت توسط الهه خانوم |

 

دوسشون دارم اما ... فعلا به اندازه ی یک وجبِ خودم کافیه.

 تا بینیم بعدا به چه روزی میافتم.منصفانست.

 

 

.اویسی عزیز تبریک.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 20 فروردین1388ساعت توسط الهه خانوم |

 

داد

شیون

غصه

گریه

مادر

مینو

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت توسط الهه خانوم |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشین بلاگ