تبليغاتX
راز گندم

razegandom

الهه خانوم

razegandom

http://razegandom.blogfa.com

راز گندم

راز گندم

راز گندم

از 15 خرداد سال 1363 من الهه شدم .قبلش....
لوس و ننر، رفیق باز ، شلوغ شلخته ، گاهی اوقات کمی، فقط کمی شرور و خبیث .
.
.
.
من خاک نشین نمیشوم
سبزم کن
پابند زمین نمیشوم سبزم کن

شاید خدا دوباره به گردن بگیردم

راز گندم

 

وقتی مینویسم یخ میکنم

وقتی میخوانم یخ میکنم

کم کم کابوس میشود

دوباره که میخوانم تب میکنم

 

+ نوشته شده در شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت توسط الهه خانوم |
 

به ترس های دور کوچ میکنم...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت توسط الهه خانوم |

 

تمام خانه را که بگردی دیگر سوزنی در کار نیست گوش کن به  قهقهه ی گوسفندان با چشمان ساکت، فقط گوش کن ، نپرس !

 

+ نوشته شده در دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت توسط الهه خانوم |
 

و چه کسی این تقدیر را میدانست...

 

+ نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت توسط الهه خانوم |

مردی که موهایش را کوتاه کرده بود و به تماشای آتش مزرعه ی خودش نشسته بود ، دیگر دلیلی نداشت که از هجوم ملخ ها بترسد. دمپایی هایش را دستش ، شلوارش را سرش ، کنار آتش خوابش برده بود. وقتی بیدار شد ملخ ها برایش نان آورده بودند و موهایش هنوز بلند بود. 

+ نوشته شده در یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت توسط الهه خانوم |

 

مراقب طوفان باش

نوح نیستی که بدانی چه کنی

کم کم خدایم میکنی ناخدا ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت توسط الهه خانوم |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشین بلاگ