تبليغاتX
راز گندم

razegandom

الهه خانوم

razegandom

http://razegandom.blogfa.com

راز گندم

راز گندم

راز گندم

از 15 خرداد سال 1363 من الهه شدم .قبلش....
لوس و ننر، رفیق باز ، شلوغ شلخته ، گاهی اوقات کمی، فقط کمی شرور و خبیث .
.
.
.
من خاک نشین نمیشوم
سبزم کن
پابند زمین نمیشوم سبزم کن

شاید خدا دوباره به گردن بگیردم

راز گندم

 

یادته؟! یه روز تو مدرسه همه رفتن اردو من و تو اما موندیم که فقط بارونو از پشت پنجره نگاه کنیم تا آخر روز آروم و ساکت ... همیشه حرف زیاد داشتیم برای زدن حرف مشترک درد مشترک شادی مشترک...

یادته؟! با هم خندیدیم با هم گریه کردیم با هم قدم زدیم  

 اندازه یه دنیا با هم قدم زدیم

یادته مریمی ؟!

یادته با هم بزرگ شدیم ؟!

فقط ...

یادت نره دوست دارم

مبارکت باشه نازنینم 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388ساعت توسط الهه خانوم |

 

مغزم الاغ کوچکیست

مغزم گنجشک کوچکیست

مغزم شیطان کوچکیست

مغرم پری ناز کوچکیست

مغزم تکه تریاک سوخته ی کوچکیست

مغزم شتر کوچکیست

مغزم شکلات کوچکیست

مغزم ابر صورتی کوچکیست

مغزم که گربه ی خیس کوچکیست مرا به دیوارهایش پرت می کند به سنجاق های گیر کرده به لبه ها و بازی گریزان نخ های شکافته راههای نخفتن را دوره می کنم سه راه خاکی آبی بادی اگر اتاقی به من می دادی و سکوت پاره ای و چیزهای خوشایند تنها اگر قرار نبود بالا بیاورم و یا معده ام پرو خالی نمی شد گاهی، نمیشود نمیشود که نمیشود گاهی، به تو که ایمان ندارم که ندارم که ندارم به دستهایم نیز به سرخودی موهایم نیز به کتابها و صندلی های راحت به گودال خالی گرمی که نشسته بودیم و جاده و دودهای چرخان اجاق را روشن کن پاییز را در زیر زمین خانه معلول کن چپق صلح را علت بگذار روی فرش گرمی بنشینم که بالاتر نمی رود سکوتم را آتش کن خانه می خواهم  خانه ای بی جدال امنیت بی پنجره و پرچین و پرده های ضخیم سرما را مثل ژاکتی دست بافت بر تنم کن

نلرز از خاطرات کم و بیشم 

از اتفاق پیچیده ای که خود را لغت به لغت می شکند 

از شعر عاشقانه ای که قرار نبود 

بی قرار نبود

تنها گوشه ای منتظر بمان

چله را من می شکنم...

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت توسط الهه خانوم |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشین بلاگ