تبليغاتX
راز گندم

razegandom

الهه خانوم

razegandom

http://razegandom.blogfa.com

راز گندم

راز گندم -

راز گندم

از 15 خرداد سال 1363 من الهه شدم .قبلش....
لوس و ننر، رفیق باز ، شلوغ شلخته ، گاهی اوقات کمی، فقط کمی شرور و خبیث .
.
.
.
من خاک نشین نمیشوم
سبزم کن
پابند زمین نمیشوم سبزم کن

شاید خدا دوباره به گردن بگیردم

راز گندم

 

یک مرد بود که اول آب یخ میفروخت و یکی دستش را گرفت و او را به انار فروشی برد او خیلی پولدار شد و یک آب اناری توی بازار باز کرد و او چند شعبه ی آب اناری دیگر هم در بازار باز کرد او یک بنز صدمیلیونی خرید و او در یک خیابان رسید که تویش یک مرد بلال میفروخت او چند بلال از او گرفت و نذری داد و آخر پول بلالی را کم پرداخت و گفت اگر از من زیاد پول بگیری زنگ میزنم تا شهرداری بازار بلال هایت را ببرد نقطه بلالی وقتی پولدار شد خیلی آدم بد و وحشی شد نقطه

+ نوشته شده در یکشنبه 30 فروردین1388ساعت توسط الهه خانوم |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشین بلاگ