مردی که موهایش را کوتاه کرده بود و به تماشای آتش مزرعه ی خودش نشسته بود ، دیگر دلیلی نداشت که از هجوم ملخ ها بترسد. دمپایی هایش را دستش ، شلوارش را سرش ، کنار آتش خوابش برده بود. وقتی بیدار شد ملخ ها برایش نان آورده بودند و موهایش هنوز بلند بود.
+
نوشته شده در یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت توسط الهه خانوم
|